تبليغاتX
بی نصیب

بی نصیب

کریسمس مبارک

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 17:16  توسط الهام  | 

..........................

بهش بگید بی خبرم بپرسید عشقمون چی شد؟

بهش بگید همین روزا توی دلم می کشمت خدا نیاره اون روزو بیفته چشمم تو چشت دیونه بود اما منو دیونه تر از عشق او قلبمو زد به نامشو پر زدو رفت ازآشیون.

عاشقی کار تو نبودمن عاشقت بودم و بس این همه احساس منو کشتی گلم پای هوس اما هنوذ دوست دارم به جون اون که دوست داریش وقتی که اسم تو بیاد زنده می شم نفس نفس.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 9:53  توسط الهام  | 

 

 

پروانه به شمع بوسه زدو بال و پرش سوخت / بیچاره از عشق سوختن آموخت / فرق من و پروانه در این است / پروانه پرش سوخت ولی من جگرم. 

وقتی توی لحظه هام عشق تو رو کم میارم / به دلم هزارو یک غم میارم / توی چشمات خودمو گم می کنم / آسمون دلمو نم می کنم / پر بارون میشم از دیدن تو / پر آرزو واسه چیدن تو / گر چه داشتنت برام خیالیه / بی تو اما زندگیم چه حالیه.

 چشمای سردت دنیای من بود / اما تو هیچ وقت باور نکردی / شکستم وتو حتی یه لحظه / با گریه های من سر نکردی. 

اگه یه روز رفتی و دیگه بر نگشتی بهت قول نمیدم که منتظرت بمونم اما از تو میخوام وقتی اومدی یه شاخه گل روی قبرم بزاری. 

عشق چیزی است که بیشتر از هر چیزی داشتنش را دوست داریم و بیشتر از هر چیزی دادنش را دوست داریم و هیچ کس در نمی یابد که عشق همان چیزی است که همواره داده می شود و پذیرفته نمی شود. 

تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت  دعایم کن. 

هر گز نخواستم که تورا با کسی قسمت بکنم / یا از تو حتی با خودم یک لحظه صحبت  بکنم / هر گز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم / بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم. 

تا که بودیم نبودیم کسی / کشت مارا غم بی همنفسی / تا که رفتیم همه یار شدند / خفته ایم و همه بیدار شدند / قدر آیینه بدانیم چو هست / نه در وقت که اقبال شکست. 

بس که جفا ز خارو گل دید دل رمیده ام / همچو نسیم از این چمن پای برون کشیده ام / شمع طرب زبخت ما آتش خانه سوزشد / گشت بلای جان من عشق به جان خریده ام / حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود / تا تو ز من بریده ای من ز جهان بریده ام / تا به کنار من بدی بود به جا قرار دل / رفتی و رفت راحت از این دل آرمیده ام / چون به بهار سر کند لاله زخاک من برون / ای گل تازه یاد کن از دل داغ دیده ام / تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو / تا تو به داد من رسی من به خـــــــــــــــــــــــــــدا رسیده ام.

 در این دنیا نکردم من گناهی / فقط کردم به چشمانت نگاهی / اگر اینک نگاهی شد گناهی / مجازاتم بکن هر طور که خواهی / در این دنیا من اورا می پرستم / هم او را هم خـــــــــــــدا را می پرستم / تمام مردمان یکتا پرستند / ولیکن من دو تا را می پرستم.

 عزیزم در کنار تو همه ی خوبی ها را می یابم و در نگاه عاشقانه ات تازه می شوم مهربانم من باز به تو می گویم که دوستت دارم و نگاهم را به نگاهت می دوزم و به پاکی چشمهایت قسم می خورم که تا ابد با تو می مانم تا بدانی عاشق ترین هستم. 

 

 

   

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 19:6  توسط الهام  | 

  
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 22:29  توسط الهام  | 

 

  گریه هایم بی صداست 

عشق من بی انتهاست

ردپای اشکهایم را بگیر

تا بدانی خانه عاشق کجاست!!!

 

کلاس ادبیات معلم گفت:فعل رفتن رو صرف کن گفتم:رفتم...رفتی...رفت... می خندم .ولی خنده ام تلخ

می شود.معلم داد می زند:خوب بعد؟ادامه بده و من می گویم:رفت...رفت...رفت و دلم شکست...غم رو

دلم نشست. رفت وشادیم مرد...شورونشاط رو از دلم برد رفت...رفت...رفت و من می خندم و می

گویم:خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه کذشته که به آن می خندم!!!

 

شايد يه كسي شبها براي اين كه خوابتو ببينه به خدا التماس ميكنه!

شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!

مطمئن باش يكي شبها به خاطر تو تو دريايي از اشك ميخوابه!

ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايد هم هيچ وقــــــــــــــــــــــــت نبيني!!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 22:25  توسط الهام  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:59  توسط الهام  | 

فراموشت نمی کنم....

 یادته یه روز بهم گفتی:هر وقت خواستی گریه کنی برو

 زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت

بخنده...گفتم اگه بارون نبود چی؟گفتی :اگه چشمای

قشنگت تو بباره آسمون می گیره...گفتم :یه خواهش

دارم.وقتی آسمون چشام خواست بباره تنهام نزار .گفتی

 به چشـــــــــــــــــــــــــم...حالا امروز من دارم گریه می

 کنم آما آسمون نمی باره...تو هم اون دور دورا ایستادی

 و بهم نگاه می کنی...

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:6  توسط الهام  |